بندر پير

آگوست 31, 2008

من مثل يه بندرم ، كنار درياي جنوب

چشم به راه كشتي ها

از سر صبح تا به غروب

صد تا كشتي اومد و يكيش به بندر نرسيد

پس كجاس ، كشتي نقره دكل ستاره كوب  ؟

وقتي دريا ابريه

كشتي ها مهربون مي شن

مي يان و كنار تنهايي من صف مي كشن

واي از اون روزي كه دريا امن و آفتابي باشه

واي از اون روزي كه رنگ آسمون آبي باشه

كشتي ها بندر تنها رو فراموش مي كنن

تنها به حرف هاي موج هاي سياه گوش مي كنن

پا به پاي موج ها مي رن ، تا دل دريا هاي دور

بازم اين بندر خسته ، مي شه پرت و سوت و كور

تو همون كشتي خوبي

كه هميشه با مني

تو هموني كه از اين ، شب زده دل نمي كني

آره اين تويي

تويي كشتي بادبون حرير

تنها هم نشين تنهايي اين بندر پير

 

Bookmark and Share

Entry Filed under: اجتماعي, هنر. برچسب‌ها: .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


اشتراك خوراك

RSS خوشمزه

RSS نوشته هاي دوستان

آخرين مطالب

بازديد كنندگان

بيشترين كليك ها

برترین مطالب

آرشيو

فالو كنندگان تويتر

TwitterCounter for @alireza_a4

اطلاعات

آمار

Balatarin