مادر
آوریل 24, 2008
وقتيکه من بزرگ شدم، شايدمعمار شوم
آنگاه تمامي جهان را همچون بامي بر فراز دستان توستون خواهم کرد.
وقتيکه من بزرگ شدم، شايدپزشک شوم
آنگاه با عطر تو نوشدارويي خواهم ساخت بر تمام دردهاي جهان و آنگاه به سلامتي شان با لب هاي تو بر گونه هاي شادي تمام کودکان جهان بوسه خواهم زد.
وقتيکه من بزرگ شدم، شايديک روز با چتر گيسوان تو از آسمان آرزوهايت پروازي کنم بر آستان زمين زميني که پاي تو آنرا نگه داشته است و آنگاه خواهم دويد تا مرزهاي درونت و در پنهانترين گوشه هاي جنگل سبز آغوش تو پنهان خواهم شد.
اکنون را که نام نهادي فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم
در زمان برداشت
مادرم، به تو قول مي دهم
من تو را دوست خواهم داشت
Entry Filed under: هنر. .


Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed